سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران


خلوت من

 هو البصیر

چند سالی میشه که با آغاز ماه محرم، هنرِ مردمی هم آغاز میشه و خیلی از ماشین های توی خیابون ها رنگ و بوی محرم به خودشون می گیرن. از گِل مالی کردن بدنه ی ماشین گرفته تا پشت شیشه نویسی و پرچم نصب کردن روی آنتن و کاپوت!
در این بین با نوشته های پشت شیشه ی ماشین ها خیلی حال می کنم. مخصوصا وقتی که با کلی دغدغه و استرس توی یک ترافیک مونده باشم و چشمم به نوشته ی پشت شیشه ی ماشین جلویی بیفته. بعد توی اون فضای روزمرّگی، روحم پرواز کنه به آسمون و بره تا کربـــلا. نوشته هایی مثل: «امان از دل زینب»، «یا ابولفضل العباس (ع)»، «وای حسین کشته شد»، «یا قمر بنی هاشم» و... که اغلب با خطی خوش و سلیقه ای جالب توجه روی شیشه ی ماشین ها نقاشی شدن.

اما شیشه نوشته هایی هم در این میان بودن که حال و هواشون با بقیه فرق داشت: «یزید این چه کاری بود کردی؟»، «یزید خره، گاور نره»، «یزید برات دارم!» و جملاتی شبیه به این که با دیدنشون ناخودآگاه دلم می گرفت. اینکه توی این فعالیتهای خودجوشِ مردمی هم عده ای موش می دوانند و نیاتِ خالص افراد رو مسخره می کنن. یاد عاشورای 88 افتادم و حکایتِ سوت و کف زدن عده ای در تهران.
  و بـــاز... یاد مظلومیت حســــــــین (ع).

والوتر الموتور 

نمی دونم چرا امسال از کنار هر هیئتی که معمولا خیابون رو هم بسته بود رو می شدم، مظلومیت امام حسین (ع) رو بیشتر و بیشتر حس می کردم. نمی دونم؛ شاید به خاطرِ اون سبک حجاب ها و مدل موها و لباس ها و آرایش ها و چهره های سرد و نگاه های ولگرد بود.
خدایا!
تـــــــــــــو ما رو هدایت کن...

......................................................
پایین نوشت1: چون نزدیک رسیدند، عشق که سپهسالار بود... نیابت به حُزن داد. – قصه های شیخ اشراق-
پایین نوشت2: بعد از 5 ماه سری به خانه و خانواده و به قول بچه ها «ولایت» زدن، خودش کلی حرفه. اما همین باعث شد از ایام دهه ی اول محرم استفاده ی کافی رو نبرم.
پایین نوشت3: پس نخستین کسی که حمله کرد از اهل بیت او، پسرش بود، علی اکبر. و دوازده حمله بکرد و به هر حمله، یک تن و دو تن بیفگند و تشنگی غلبه کردش. گفت: «یا پدر تشنگی» حسین (ع) گفت: «فداک ابوک. چه توانم کردن؟»
- ترجمه تفسیر طبری-

 


نوشته شده در شنبه 90/9/19ساعت 12:35 عصر توسط رضوان تو بنویس ( ) | |


آخرین مطالب
» تو سالها سرنشین این گوشه از شهر بودی...
آمپاسِ شَدید!
خلوتی که شلوغ شد
طوفانی از واژه ها
همه ی دغدغه های من
سنای من
سیسمونی و باقی قضایا
[عناوین آرشیوشده]

Design By : RoozGozar.com